آوا

هديه زيباي خدا

+ سال نو مبارک

z9zwda6j0o3yr8fw4xfr.jpg

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

سال نو مبارک

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٠
تگ ها:


+ دو سالگی آوا

دختر  گلم، فرشته ی کوچولوی ما، تولدت مبارک

 

 امیدوارم صدای قشنگ خنده هات همیشه خونه مون رو روشن و گرم نگه داره.

   

تولدت مبارک نونوی قشنگم 

               made by Laie              

 دومین سالروز تولد آوا خانم از راه رسید

 انگار همین دیروز بود که بیمارستان نفت اهواز  یک نوزاد کوچولو رو پیچیده درون پارچه سبز رنگ دست پرستار از اتاق عمل بیرون اوردن.یادش بخیر پرسیدم: خانم پرستار دخترم بدنیا اومد خانمم چطوره .پرستار خندید و تو رو نشنوم داد گفت: اینم دخترت و  حال خانموت هم خوبه

نمی دونستم باید بخندم یا گریه کنم 

شاد بودم چون تو اومده بودی ولی غمگین چون پدربزرگت که برای دیدنت لحظه شماری میکرد یک ماه قبل از به دنیا اومدنت از پیش ما رفته بود پیش خدا

دو سال در کنار ما بودی دخترم

یادش بخیر اولین

روزی که تو رو اوردن پیش مادرت

 وقتی که چشمهای معصومت رو باز کردی

 بار دست و پای کوچولوت رو تکون دادی

 بار که شروع کردی به شیر خوردن

 شبی که در کنار ما بودی

 گریه کردنت(یه شب که حسابی بی تاب بودی و گریه میکردی طفلکی عمو وحید طاقت نیورد شروع کرد به گریه کردن)

 خندیدنت

  باری که مادرت میخواست لباست رو عوض کنه

  حمام کردنت

  سر و صداهایی که کردی

  سک سکه هات یا به قول عمه خودم مبارکی

  مسافرت که ده روز داشتی از اهواز اوردیمت اصفهان

 بار که بعد چهل روز از بدنیا اومدنت اوردیم خارک خونه خودمون

 روزیکه صدای تو رو توی خونه خودمون شنیدیم

 دفعه ای که غلت زدی و خوردی به دیوار

 غذایی که به تو  دادیم

 بار که نشستی

 مرواریدی که در آوردی

 بار که بلند شدی و به دیوار یا مبل تکیه دادی

 بار که گفتی مامان

 بار که اسم خودت رو یاد گرفتی

 بار که من رو صدا کردی علی

 بار که گفتی بابا

 وقتی که ایستادی سر پا

یادش بخیر تا چند روز قبل از جش ن تولد یک سالگیت نمی تونستی بدون کمک سر پا بایستی و من مامانت دعا میکردیم که توی جشن خودت سر پا بایستی و یا راه بری بدون کمکی.دو یا سه روز مونده به تولدت یدفعه وسط اتاق بلند شدی سر پا .ما مشغول خوشحالی بودیم که کلی ذوق کردی و دو سه قدم برداشتی خودت بغل بابا

دخترم انگار تمام دنیا رو به من و مامانت داده بودن

جشن تولد یک سالگیت

هر لحظه با هر کاری  که انجام میدادی برای اولین یا هزارمین بار  خوشحال بودیم  و شادمان

همه لحظه هایی که در این دو سال در کنار ما بودی

با گریه هات غمگین شدیم و با خنده هات خندیدیم و شادی کردیم

با ناخوش بودنت ناخوش بودیم و با شادی و سلامتیت سر مست و خرم بودیم

خدایا تو رو

به خاطر این هدیه آسمونی

به خاطر این فرشته  دوست داشتنی شکر میگوییم

خدایا دخترم رو  در پناه خودت نگه دار  

  زیارت امام رضا(ع)

١۵ تا ١٨   ابان ماه رفتیم مشهد زیارت امام رضا (ع)

دخترم چه دوست داشتنی در و دیوار حرم رو میبوسیدی

چه زیبا به سمت ضریح خم میشدی و دست به سینه میگفتی: ننام(سلام)

(درسته به بزرگتر ها نگاه میکردی و انجام میدادی ولی ....)

یا امام هشتم

یا ضامن آهو

اصفهان

بعد از زیارت رفتیم اصفهان

با مشورت دکتر یک هفته قبل از تولدت تو رو از شیر گرفتیم.دو روز اول هر وقت سراغ نوم نوم (شیر مادر) میرفتی تلخی دارو مالیده به سینه مادرت رو تحمل نمیکردی و روز سوم به بعد خوشبختانه دیگه سراغ نوم نوم نرفتی.ولی شبها بیدار باش کامل میزدی و مرتب بهانه گیری.مامان آب .مامان شیر(شیر پاکتی)مامان بریم بیرون اون هم توی سرمای اصفهان.چهار پنج شب طول کشید تا عادت کردی و خوشبختانه اوضاع عادی شد خدارو شکر.

جشن تولد(اصفهان-شاهین شهر)

جشن تولد رو توی خونه عمو مجید گرفتیم.کیک تولدت رو از شیرینی سرای عسل سفارش دادیم(به شکل دو تا جوجه زرد رنگ).

تا دو سه روز قبل از جشن همه رو مجبور میکردی دست بزنن وتولدت مبارک رو بخونن.ولی روز جشن ورق برگشت و شروع کردی به بهانه گرفتن وفقط باید بغلت میکردیم و تقریبا از اول جشن تا آخر بغل من و مامانت و عمه بودی.

خدا رو شکر جشن به خوبی برگزار شد و به همه خوش گذشت.

گل من عزیز من تولدت مبارک

ت ت ت ت ت ت تولدت مبارک
ت ت ت ت ت ت تولدت مبارک
ت ت ت ت ت ت تولدت مبارک
ت ت ت ت ت ت تولدت مبارک


دختر گلم تو زیباترین هدیه خداوندی و ما به خاطردسته گلی مثل تو از خداوند سپاسگزاریم(خدایا شکر)

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٢
تگ ها:


+ 22 ماهگی آوا

آوای عزیز ٢٢ ماهگیت مبارک مبارک مبارک مبارک

دختر گلم مدتی نتونستم به وبلاگت برسم امیدوارم که از این به بعد

وبلاگت رو فراموش نکنم.

حسابی بزرگ شدی دخترم ماچ خانم شدی عزیزم ماچشیرین زبون و

دوست داشتنی

از خداوند بزرگ میخوام که این فرشته دوست داشتنی رو در پناه خودش

نگه داره.

عکس های آوا

 Your image is loading...

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٩
تگ ها:


+ 19 ماهگی آوا

دخترم از اینکه مدتی هست وبلاگت رو بروز نکردم منو ببخش .

١٩ ماهه شدی گل من ،   بزرگ شدی عسلم ، 1٩ماهه شدنت مبارک مبارک مبارکتشویقتشویقتشویق

بزرگ تر شدی و ماشالله بازیگوش و شیطون.

تو همه  زندگی مایی ،با خندیدن تو میخندیم ،با ناراحت شدنت ناراحت میشیم.

حالا دیگه شیرین زبون تر شدی و کلمات بیشتری یاد گرفتی و طبق معمول اسامی رو زودتر یاد میگیری.

موقعی که از خواب بیدار میشی قبل از هر چیزی یاد بیرون میفتی و سریع دستور حرکت به بیرون رو صادر میکنی و البته ما هم سعی میکنیم  همیشه اطاعت نکنیم تا عادت نکنی فقط بعضی مواقع.

عمو زنجیر باف رو خوب یاد گرفتی و هر وقت بخواهی یار و همبازیت (بابا) آماده در خدمت شما. ما باید بخونیم  شما هم فقط میگی :بله.

تاب تاب عباسی رو هم یاد گرفتی البته در جواب ما فقط  میگی :عباسی.

بازی کلاغ پر رو هم یاد گرفتی  برای هم اسامی میگی : پر .هر وقت دوست داری شروع میکنی به دست زدن و به زبون شیرین خودت شعر پایان بازی رو خوندن.

ترانه های شاد رو که خیلی دوست داری و اگه تمام بشه وا ویلا حتما باید بگردیم و به دو  (ترانه های شاد رو میگی دو)رو پیدا کنیم.

ترانه  آهوی من و فیتیله و رنگین کمان رو زیاد نگاه میکنی وتا چشمت به کامپیوتر میفته سریع میگی آهو، آهو

تازه بعضی مواقع 12 شب یاد  آهو یا به قول خودت دو رو میکنی و دستور هم میدی که بابا هم باید نگاه کنه و اصلا برات مهم نیست  که بابا  صبح باید بره سر کار .

هنوز با بابا خیلی صمیمی برخورد میکنی و با اسم کوچیک صدا میکنی ،تازه مامان رو

هم جدیدا با اسم صدا میکنی.

از خدای بزرگ میخوام تو رو در پناه خودش نگه داره .

بزودی عکس های جدیت رو توی وبلاگ میزارم.

 

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٥
تگ ها:


+ روزهای بهاری آوا

دخترم 17 ماه در کنار ما بودی و با بودنت همه دنیا رو به مادادی 

 خداوندا از اینکه این فرشته آسمانی رو به ما دادی تو را شکر میگوییم

حالا دیگه آوای ما بزرگتر و خانم تر شده و هر روز چیزهای جدید یاد

میگیره و حرف های تازه.دیگه باید امر امر آوا باشه و دستور دستور آوا.

(تا کوچیک بودیم حرف حرف بزرگتر ها حالا که بزرگ شدیم حرف حرف

بچه هاست). البته داریم تلاش میکنیم که بد عادت نشه ولی هنوز ......

برنامه تلویزیون اگه مورد علاقه خانم نباشه باید عوض بشه.از کامپیوتر

استفاده کردن با اجازه آوا (البته با مامان کاری نداره)و........

خلاصه دخمل گل ما روز به روز بزرگتر و شیطونتر میشه.

تشویقدختر گلم عزیز دلم 17 ماهگیت مبارکتشویق

لغات جدیدی که آوا یاد گرفته:

                        آبا      متفکر    آب                         

اوندا   متفکر    انجا

ایندا   متفکر      اینجا

پسه  متفکر     پسته

مسی  متفکر    مرسی

    به        متفکر       بستنی

دل دل    متفکر   گل گل

ان ان    متفکر    ماشین یا موتور

قدا       متفکر     غذا

آوا دون  متفکر     آوا جون

با        متفکر      بالا

عتل    متفکر      عسل

حبی   متفکر      حبیب

امیل    متفکر       امیر

             اوف  متفکر  وقتی جایش درد بگیره

تاب تاب عباسی

بده هوراهوراهورا

 

 اهواز  پارک  پاداد (اسفند 88)

Your image is loading...

  نوروز 89

Your image is loading...

13 بدر 89 (خارک ) خلیج همیشه فارس

Your image is loading...

 خارک تعطیلات نوروز

Your image is loading...

 

 

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٥
تگ ها:


+ سال نو مبارک

Your image is loading...

 

Your image is loading...

   دلاتون سبز باشه مثل امروز
   همیشه داغ باشید مثل خورشید
   الهی شادیتون پاینده باشه
   برقصید توی باد چون شاخه ی بید
   نوروز  بر شما مبارک باد

969647zd3m6cxnr4.gif                 255748w96t5t5lai.gif                  255729cw8ad6ard4.gif

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱
تگ ها:


+ اصفهان بهمن 88

Your image is loading...

 

 

Your image is loading...

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٩
تگ ها:


+ 15 ماهگی آوا

دختر ما ١۵ماهه شدتشویقتشویقتشویق

 ماه گذشته اصفهان بودیم و کلی به آوا خانوم خوش گذشت

کلمات جدیدی که آوا یاد گرفته

وحید       ماچ      عموی آوا

راژان      ماچ       پسر خاله آوا

ارمینا      ماچ    دختر عمه آوا

دایی      ماچ

هان هان ماچ     ماشین

تقریبا استفاده بله و نه رو یاد گرفته

وقتی اسمش رو صدا میزنیم   اونم میگه : بله

یا وقتی میگیم آوا آب یا  غذا میخوری میگه: نه

وقتی صداش میکنمقلب

دختر من کیه   قلب      میگه: آوا

کی عزیز منه  قلب       میگه: آوا

کی گل منه   قلب        میگه: آوا

بعضی مواقع هم میگه: من

حالا دیگه هر چیزی رو بخواد دست میکشه طرفش و میگه: منلبخند

یا اگه بخواد بسته ای  مثلا شکلات یا بسکویت رو براش باز کنیم میدش به ما و 

میگه :من   یعنی برام بازش کنیدلبخند

اگه از برنامه تلویزیون خوشش نیاد کنترل رو بر میداره وکانال رو عوض میکنه . اگه کنترل

رو پیدا نکنه میره بوسیله دکمه تلویزیون رو خاموش میکنه و کلی هم ذوق میکنهقهقهه

عروسکش رو میزاره توی بغلش  راه میره و میزنه پشت عروسک وبه زبون خودش براش

لا لایی  میخونه . بعضی مواقع هم میزارش روی پاش و براش لالایی میخونه خمیازه

از میوها موز و انار رو خیلی دوست داره مخصوصا انار.غذا خوردنش خدا رو شکر خوبه.

مروارید  هفتم  و  دو تا دندونهای  آسیاب بالایی آوا در اومده.

دخترم 15 ماهه شدنت مبارک مبارک

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٥
تگ ها:


+ 14 ماهگی آوا

دختر گل ما 14 ماهه  شد.

آوا جان 14 ماهگیت مبارک مبارک

نونوی ما هر روز بزرگتر و خانم تر میشه

هر روز شیطون  ولی شیرین تر .به همه جا سرک میکشه و هر چیزی رو میخواد بازرسی کنه و از اون سر در بیاره .

مشتاق و آماده برای بیرون رفتنبابا رو صدا میکنه و راه میفته به سمت در خروجی بییم بییم . (بابا که نمیگه اسم کوچیک رو صدا میکنه ). اصولا وقتی درخواستی داشته باشه صدا میکنه علی علی .وقتی جوابش رو بدی و نزدیکش بشی دیگه راه میفته به سمت چیزی که میخواد.

قبلا از اینکه نمیگفت بابا ناراحت میشدم ولی الان عاشق علی گفتنش شدم.

اگه چشمش به شکلات بیفته تا شکلات هست اون هم میخواد بخوره.

مدتی کم غذا شده بود  ولی خدا روشکر دوباره غذا خوردنش خوب شده و دیگه مشکلی نداره.

ماشین سواری و نشستن پشت فرمون رو خیلی دوست داره.یه ترن کوچیک داره که جایی برای نشستن نداره طفلکی میخواد سوارش بشه که مرتب کله ملق میشه.

  وقتی مادرش  نماز میخونه اون هم میره روبروش و  دستمال میزاره روی سرش و قبل از اینکه اون بره سجده اون میره سجده و مهر نماز رو میبوسه.مهر نماز رو میشناسه و وقتی ببینه اون رو میبوسه.

آوا به مدت یک ماه اصفهانه .انشالله بزودی عکسهای آوا رو میزارم.

مبارک مبارک مبارک 14 ماهه شدنت دخترکم عزیز دلم .

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها:


+ یک سال و یک ماهه شدی آوا جان

     fe0jf9hsmlsxbk6i9ep.gif                                zdmbl93emxil2ksg44.gif

آوای عزیز یک سال و یک ماهگیت مبارک

گل دختر ما روز به روز بزرگتر و نازنین تر میشه

خدایا روزی هزار مرتبه تو رو بابت این هدیه زیبا شکر میگوییم

آوا دیگه راه میره و تقریبا تعادل داره البته بعضی مواقع ترمز نمیگیره و مستقیم میره تو دیوار و بیشتر کارش در طول روز راه رفتن همراه سر و صدا و سرک کشیدن از این اتاق به اون اتاقه و ما هم مجبوریم دنبالش راه بیفتیم .

کلمه های جدید یاد گرفته ولی همچنان از گفتن بابا اجتناب میکنه

تقریبا به همه خانمها میگه عمه بعضی مواقع هاله هم صداشون میکنه

به عمو میگه عمی و همچنان بابا رو یا با اسم (علی) و یا ماما صدا میکنه و هرچه  مادرش باهاش تمرین میکنه که بابا رو یاد بگیره فایده نداره وما هم راضی به رضای خدا هستیم.

اسم آریا رو هم یاد گرفته و هر پسری رو میبینه یا میگه آرش یا آریا صداش میکنه.

عاشق ماشین سواریه تازه خانم باید حتما بشینه پشت فرمون.

مشتری پر وپا قرص کامپیوتر شده چنان موس رو تکون میده و کلیک میکنه و اگه تغییرات رو روی صفحه نبینه کلی عصبانی میشه .

روشن و خاموش کردن تلویزیون که بهترین بازیشه .دستش به تلویزیون  برسه کافیه دیگه پشت سر هم باید روشن و خاموشش کنه مگه حواسش بره سراغ یه کار دیگه.با کنترل هم راحت کانال عوض میکنه. 

خوندن کتاب مجله و .... توی خونه ممنوعه چون آوا خانم اون  رو میگیریه و یکمی ورق میزنه  و بعد  هم پاره پاره.

خلاصه گل دختر ما دیگه خانومی شده .

 uj2ito73tj2zvhxbf7t5.gif                          4ky3ziu56gjwg04u9hbu.gif    

 

نویسنده : علی سلیمانی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٥
تگ ها: